تاریخچه کاشمر

کاشمر طی چند هزار سال قدمت به نام های متفاوتی خوانده شده است. بنای آنرا به بهمن پسر اسفندیار و نوه گشتاسب نسبت داده اند. نام اصلی آن ترشیز است و جغرافی نویسان اسلامی به صورت طرثیث و ترشیش و.. آنرا ثبت کرده اند. همچنین نام های سابق این شهر بوشت و بست بوده است. پس از تصرف خراسان بدست اعراب و تا زمانیکه سلسله های ایرانی در خراسان علیه خلفای اموی قیام کردند ترشیز در طی دو سه قرن اولیه اسلامی بین امرای طاهری و صفاری دست به دست می گشته و در نیمه اول قرن چهارم از شهرهای تابعه نیشابور محسوب می شده است. در سال ۴۸۳ هنگامیکه حسن صباح پیشوای نزاریان ایرانی در الموت استقرار یافت دستیار خود حسین قاینی را که از پیش حکومت قهستان و ترشیز را داشت به عنوان داعی به ترشیز اعزام کرد و وی در دعوت مردم به نهضت نزاری حسن صباح توفیق زیادی بدست آورد. تعداد زیاد قلعه های جنگی در سراسر قهستان که در نام های محلی به نام های قلعه دختر و قلعه ملاحده موسومند حکایت از این امر دارد. پیش از سلطه مغول ترشیز بدست وزیر سلطان سنجر سلجوقی غارت و پس از آن در سال ۴-۶۵۳توسط جلوداران سپاه هلاکوخان مغول ویران شد. بعد از قلع و قمع اسماعیلیه توسط هلاکو خان مغول بار دیگر ترشیز رو به آبادانی گذاشت و در قرن هفتم یکی از شهرهای مهم قهستان به شمار می آمد اما در پایان همین قرن توسط امیر تیمور گورکانی تصرف شده و ویران گردید.

کشمر: این نام که به‌صورت‌های « کیشمر، کشمیر، کشمار و کاشمر » نیز ذکر شده، قدیمی‌ترین نامی است که از بخشی از ناحیه‌ی مورد بحث ما، در متون قدیم به‌چشم می‌خورد. جایگاه تاریخی این شهر، با موقعیت جغرافیایی روستایی که هم‌اکنون با با همین نام، با برج رفیعی به‌قدمت حدود نُه قرن، در حدود ده کیلومتری شرق شهرستان بردسکن، چشمان جستجوگر مسافران و رهگذران را به‌خود خیره می‌سازد، مطابقت دارد.

صورت‌های مختلف واژه‌ی مذکور، بارها در اشعار شعرای جدید و قدیم به‌کار رفته است. گرچه در مواردی مراد شاعر از آن، شهر یا ایالت مشهور کشمیر هند بوده است. امّا آن‌جا که سخن از « سرو » در میان است، دیگر برای خواننده شکّی باقی نمی‌گذارد که مراد، همین کشمر مورد نظر ماست.
نام باستانی و اصلی شهر، بی‌تردید کشمر است و بسیاری از نویسندگان همچون فردوسی،
بارها از این نام استفاده کرده‌اند:

همه نامداران به فرمان اوی سوی سرو کشمر نهادند روی 

امّا جالب است که، معزّی شاعر توانای قرن پنجم هجری از واژه‌‌ی کاشمر استفاده می‌کند:

به کاشمر اَندر تُرک نزاید چو تو، به کاشغر اَندر سرو نبالد چو تو

فرهنگ نویسان و لغت‌شناسان، در معنای این واژه‌ها نظرات مختلفی ارائه داده‌اند: آغوش مادر، کنار یا سینه‌ی خورشید، کنار آتشکده‌ی مهر، آیین مادری و… از جمله‌ی آن‌هاست.

»»بُشت: منابع تاریخی در قرون نخستین اسلامی، از این نام استفاده کرده‌اند. البتّه چنین می‌نماید که پژوهش‌گران در عرصه‌ی تاریخ این خطّه، در برخورد با آراء و نظرات مختلف و گاه متضاد پیرامون اسامی بُشت و پُشت، به‌نحوی دچار دوگانگی و سردرگمی شده و مخاطبان خود را نیز به وادی گمراهی کشانده‌اند. چه برخی از آن‌ها، اسامی مذکور را منحصر به‌نام یک شهر دانسته‌اند و برعکس، برخی دیگر آن‌را نام ولایتی بزرگ پنداشته‌اند. از جمله: « ابوالحسن زید بیهقی » می‌گوید: « آن‌را بدین جهت بشت خوانده‌اند که بُشتاسب (گُشتاسب) آن‌را بنا نهاد.»
چنان‌که می‌بینیم، در تعریف فوق، صحبت از یک شهر است. مؤلّف مراصدالاطّلاع نیز می‌گوید: « بُشت، بالضّمّ، بلداً بنواحی نیسابور، تشتمل علی مأتین و ستّ و عشرین قریه، منها کندر.»
بنابراین در این‌جا، بشت، شهری است با دویست و بیست و شش قریه و منطبق بر تعریفی که از ترشیز ارائه شده است. امّا در مواردی نیز، بُشت فراتر از حوزه‌ی یک شهر، بلکه در حدّ و اندازه‌ی ولایتی به‌کار رفته که ترشیز یکی از شهرهای آن بوده است.

« یاقوت حموی » می‌نویسد: « بُشت، نام دو جایگاه است: یکی ولایت بزرگی است به نیشابور که بسیاری از محدّثان و عالمان از آن برخاسته‌اند و دیگری، جایگاهی است از ناحیه‌ی بادغیس هرات .»

ابن حوقل نیزـ که خود شخصاً به آن شهر مسافرت نموده ـ در سفرنامه‌ی خود می‌نویسد: « ترشیز حومه‌ی پُشت نیشابور، شهری است زیبا و پربرکت …»
در مجموع، چنین می‌نماید که، بُشت نام شهری است که بعدها به ترشیز تغییر می‌یابد. در حالی‌که « پُشت » به کلّ منطقه‌ی ترشیز اطلاق شده است.

در زمینه‌ی وجه تسمیه‌ی این نام، نظرات محتلفی ارائه شده است. برخی از صاحب نظران معتقدند به‌سبب مهاجرت جمعیّت قابل توجّهی از اعراب به حدود این شهر و نقش برجسته‌ای که این شهر در عرصه‌ی ادبیّات عرب داشته و به‌عنوان پشتوانه‌‌ی علوم اعراب محسوب می‌شده، به « پُشت‌العرب » مشهور گردیده است. گفتار مؤلّف « مطلع الشّمس » نیز که می‌نویسد: « پُشت »، مخفّف پُشتیبان است و از آن‌جاکه منطقه‌ی ‌ترشیز مهد و خاستگاه عالمان و فاضلان بسیاری بوده، به‌عنوان پُشت و پُشتیبان نیشابور شناخته می‌شده است، مؤیّد این نظر است.

برخی نیز از منظر اقتصادی به‌ آن نگریسته، معتقدند به‌خاطر تولید غلاّت و موادّ غذایی مازاد بر مصرف داخلی، یا به‌جهت مرکزیّت بشت در تجارت و صدور کالاهای خراسان به اصفهان و شیراز و بالعکس، به این نام نامیده شده است.

نگارنده نیز بر جمع نظرات معتقد است. یعنی هم از نقطه نظر علمی‌ـ‌ فرهنگی و هم از جنبه‌ی اقتصادی، بُشت را، پُشت، پُشتوانه و پشتیبان نیشابور یافته است.

»» بُست: از دیگر نام‌های ناحیه‌ی مورد بحـث ماســت که در قــرون سـوّم و چهارم هـجــری،
معمول بوده است. با توجّه به توصیفاتی که سیّاحان قرون نخستین اسلامی از باغات میوه، بستان‌ها و مناظر چشم‌نواز این دیار ارائه داده‌ و تصریح کرده‌اند: « ترشیز، شهری است زیبا و پربرکت »، در می‌یابیم علّت نام‌گذاری آن نیز، همین زیبایی و بستان‌هایش بوده است. البتّه نباید این شهر را با شهر بُست سیستان ـ که بر کرانه‌ی رود هیرمند در افغانستان قراردارد ـ اشتباه گرفت.

»» تُرشیز: متداول‌ترین نامی است که در متون تاریخی به‌کار رفته است. اغلب منابع، آن‌را به ضَمّ اوّل و رای ساکن، « تُرشیز» ذکر کرده‌اند. لیکن یاقوت حموی آن را به ضمّ اوّل و دوّم و شین نقطه دار مکسوره در زیر آن « طُرَُشیز » آورده است.
پیرامون وجه تسمیه‌ی تُرشیز نیز، نظرات مختلفی ابراز شده است. برخی از محقّقان، آن‌را به فتح « ت »، به معنی آبنوس آورده‌اند.
گروهی دیگر معتقدند بدان سبب که زردشت از زادگاه خود – شیز‌ در آذربایجان- به این ناحیه آمد و در این‌جا درخت سروی بهشتی کاشت و آتشکده‌ای بنیاد نهاد، آن‌را تَرشیز، به معنی « شیز نو » نام نهاده‌اند.

امّا دکتر باستانی پاریزی را نظر دیگری است. وی احتمال می‌دهد با توجّه به آبی که در گذشته به سمت ترشیز می‌آمده و در مقسمی به شش قسمت تقسیم می‌شده است، نام این شهر را نخست « شش تراز » و بعد « تراز شـش » گذاشتـه‌اند، سپـس با تغیـیراتی به شــکـل
« تَرشیز » درآمده است.

»» طُرَیثیث: اغلب جغرافی نویسان مسلمان در قرون اوّلیّه‌ی اسلامی، ترشیز را « طُرَیثیث» به‌ضمّ طاء و فتح راء و سکون یاء المثنّاه من تحتها و کسرِالثّاء » ضبط کرده‌اند. گرچه برخی نیز هم‌چون « حافظ ابرو » و « یاقوت حموی»، آن‌را مُعرّب یا وجهی از تعریب طُرشیز، طُرَثیث یا ترسیس می‌دانند، لیکن به‌نظر می‌رسد اسامی مذکور تحریفی از طرثیث باشد و نه تعریب آن.
برخی نیز احتمال می‌دهند به‌خاطر شائبه و صبغه‌ی زردشتی بودن واژه‌ی ترشیز، مورّخان و جغرافی‌دانان مسلمان این کلمه را کنار گذاشته و به‌جای آن از « طریثیث » که کلمه‌ای است عربی ـ مصغّر « طَرثوث » ـ استفاده کرده‌اند.

»»سلطانیّه‌ی ترشیز: در پی یورش تیمورلنگ و تخریب ترشیز کهن در سال ۷۸۴ هـ.ق، محلّ اصلی و قدیمی ترشیز که گمان می‌رود، در محدوده‌ی روستاهای فیروزآباد و عبدل آباد واقع در بخش شهرآباد شهرستان کنونی بردسکن قرار داشته، رها شد و ساکنان آن تبعید یا به روستاها و شهرهای هم‌جوار کوچ کردند. از جمله جماعتی از آنان به ناحیه‌ی «‌ سوسفد » (سُسفَد) ترشیز واقع در ضلع شرقی شهر کاشمر فعلی مهاجرت کردند. این قَصَبه که بعدها به‌همّت شاه اسماعیل صفوی آباد گردید، به سلطانیّه یا سلطان آباد ترشیز تغییر نام داد.
در فرهنگ انجمن آرای ناصری می‌خوانیم: « ترشیز شهری است مشهور از بلاد خــراسان،
مشتمل بر دهات و قری و قصبات، پایتخت آن را سلطانیّه گویند که حاکم نشین آن‌جاست.»
بارتولد نیز می‌نویسد: در آن دوره کلمه‌ی ترشیز به تمام بلوک اطلاق می‌شد و خود شهر گاهی سلطان آباد نامیده می‌شد. نکته‌ی حائز اهمّیّت این است که از حدود یک‌صد و اندی سال پیش و به ویژه با گسترش این شهر به‌سمت جنوب و شکل گیری محلّه نو، به‌تدریج واژه‌ی سلطانیّه منحصر به‌بخش قدیم شهر شد و بخش تازه‌ساز آن، ترشیز نامیده شد.مع‌الوصف، چنان می‌نماید که واژه‌ی سلطانیّه، همچون سه‌- چهار قرن گذشته با معرّف ترشیز ذکر می‌شد. وجود صدها قباله‌ی ازدواج و وقف‌نامه، گواهی بر این ادّعاست.

بنابراین، پژوهشگر در بررسی تاریخ منطقه، به دو ترشیز برمی‌خورد: یکی ترشیز اوّلیّه که نگارنده جهت جلوگیری از تداخل نام‌ها و مفاهیم، در این کتاب اصطلاحاً آن‌را « ترشیز کهن » می‌نامد و دیگری شهری است که از حدود دویست و پنجاه سال پیش، به این نام نامیده شده است و آن‌را « ترشیز نوین » نام نهاده‌ام. تفصیل این موضوع را در جای خود خواهیم آورد.
»» کاشمر: در تاریخ ۸/۵/۱۳۱۳ هـ.ش نام شهر، از ترشیز به کاشمر تغیییر یافت. از آن پس این شهر مدّتی در حوزه‌ی تقسیمات گناباد قرار گرفت، سپس در سال ۱۳۲۲ جزو شهرستان تربت حیدریّه شد و بالأخره در سال ۱۳۲۵ هـ.ش به شهرستان ارتقاء یافت.

شهرستان کاشمر تا پیش از جدایی شهرستان‌های بردسکن و خلیل آباد از آن، به‌صورت یک ناحیه‌ی بزرگ، مشتمل بر بلوک سابق ترشیز بوده است. لیکن پس از آن، محدود به قسمتی از مناطق ترشیز کهن شده و بخش اصلی و نام‌بردار ترشیز ـ یعنی مرکزیّت ترشیز باستان و آبادی مشهور کشمرـ در قلمرو شهرستان بردسکن واقع شده است. در مورد وجه تسمیه‌ی کاشمر نیز همچون دیگر اسـامی این شهر، نظـرات و دیدگاه‌هـــای مختلفی ابراز شده است. برخی معتقدند واژه‌ی کِشمر که می‌تواند به معنای آغوش مادر باشد، با گذشتن از شکل‌های کیشمر، کشمیر و کشمار، سرانجام به صورت کاشمر درآمده است.

حال آن‌که چند تن دیگر از فرهنگ نویسان، کاشمر را صورت کامل شده‌ی کاجخر، کاژفر، کاشخر و کاشغر دانسته‌اند و براین باورند که « کاش » برگردانیده‌ی کاج است و « کاج‌خر » یادآور سرو بزرگ و معروف این سرزمین است.

امّا همچنان‌که در آغاز این بحث یادآور شدیم، کاشمر واژه‌ای نیست که مخلوق عصر پهلوی یا حتّی قرون معاصر باشد، بلکه نامی است که حدّاقل نه‌صد سال پیش توسط معزّی ـ شاعر معروف اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری ـ مورد استفاده قرار گرفته است. از این‌رو، به‌نظر می‌رسد، یکی از دلایل اصلی تغییر نام این شهر از ترشیز به کاشمر (در عصر رضاخان)، تأکید وی بر پیشینه‌ی کهن و احیای هویّت ملّی و بومی منطقه، با یادآوری سرو معروف کشمر بوده است.

منبع:
. کتاب ترشیز/ جلد اوّل / نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان کاشمر / ایرج سعادتمند